ll

Friday, November 10, 2006

l.l

گر عشق را به آزادی سپاری

دو چیز می ماند ته نشین در مشت

یکی اندیشه ی تو بر سرشاه راهی ست

.دیگری احساس نیاز به همچراغی ست

و من می کنم گور خویش را با دست خویش

.تا نبینم آخرین پیوند من با این جهان، در بی چراغی ست

Monday, September 18, 2006

l.l

You're gonna go far
You're gonna fly high
You're never gonna die
...

Sunday, September 10, 2006

l.l

.چشمام رو میبندم و به صدای دریا گوش میدم
صدای بارون
صدای آب
صدای ساحل
صدای موج
صدای دریا
صدای دریا
صدای آبی دریا
...

من یه رویام
من رویای تواَم
یه رویای سرد و آبی و دور
. به من فکر کن ٬ وقتی که به جای بارون ٬ هوا سرد و زخمیه
به تو فکر میکنم
وفتی سوز زمستون روی پوست صورتم خط میکشه
وقتی تنه‌ی درختی که خشکیده رو بغل میکنی ٬ چشمات رو روی هم بذار و به صدای مه فکر کن ٬ از بالای یه تپه‌ی بلند ..
.و به یه اسب

...

...یه خرابه بود
یه روح بود
.با یه ماه‌٬ که پشت ابر بود
...

آرومم و منتظر

آرومم و منتظر

آرومم و منتظر

Friday, September 08, 2006

l.l


Where were you when I was burned and broken
While the days slipped by from my window watching
Where were you when I was hurt and I was helpless
Because the things you say and the things you do surround me
While you were hanging yourself on someone else's words
Dying to believe in what you heard
I was staring straight into the shining sun
Lost in thought and lost in time
While the seeds of life and the seeds of change were planted
Outside the rain fell dark and slow
While I pondered on this dangerous but irresistible pastime
I took a heavenly ride through our silence
I knew the moment had arrived
For killing the past and coming back to life
I took a heavenly ride through our silence
I knew the waiting had begun
And headed straight..into the shining sun

Tuesday, August 29, 2006

l.l


باران مي بارد باران
باران فراوان
دريا در جوش
جنگل خاموش نيست
كسي پيدا در راه بيابان
با من اندوه
با گل اندوه
با همه اندوهي همچون مه پيچان
مي خواهم حرفي گفتن
مي خواهم راهي جستن
اندر غم ياران
افسوس
كه نقشم را بر پنجره مي شويد باران
صحرا غمگين
دريا لبريز
جنگل گريان

Sunday, August 27, 2006

l.l


now you'd better stop
and rebuild all your ruin
for peace and trust can win the day despite, despite of all your losin

l.l

چه بی تابانه می خواهمت
چه مغرورانه می رانیم
تو آغاز یک دوره ی با شکوه
من اما بقایایِ ویرانیم

Friday, August 25, 2006

l.l


.نمی بازم، من تجربه عاشقانه مو به روزمرگی مکرر زندگی نمی بازم

l.l


تو سرمستيِ مني
نه هشيارم
نه هشيار مي‌توانم باشم
. نه هشياري مي‌خواهم
سرم سنگين
زانوانم تاخورده
صورتم گل‌آلود
چون چراغي كه
روشن
و
خاموش شود
.افتان و خيزان مي‌روم