ll

Sunday, September 10, 2006

l.l

.چشمام رو میبندم و به صدای دریا گوش میدم
صدای بارون
صدای آب
صدای ساحل
صدای موج
صدای دریا
صدای دریا
صدای آبی دریا
...

من یه رویام
من رویای تواَم
یه رویای سرد و آبی و دور
. به من فکر کن ٬ وقتی که به جای بارون ٬ هوا سرد و زخمیه
به تو فکر میکنم
وفتی سوز زمستون روی پوست صورتم خط میکشه
وقتی تنه‌ی درختی که خشکیده رو بغل میکنی ٬ چشمات رو روی هم بذار و به صدای مه فکر کن ٬ از بالای یه تپه‌ی بلند ..
.و به یه اسب

...

...یه خرابه بود
یه روح بود
.با یه ماه‌٬ که پشت ابر بود
...

آرومم و منتظر

آرومم و منتظر

آرومم و منتظر